رویای شب

Thursday, October 28, 2004

goodbye

تغییر کرد http://solanje.persianblog.com/ آدرس این وبلاگ به

Tuesday, October 19, 2004

چنین گفت زرتشت

او، نام او
در نخستین و واپسین واژگان من آمده است
انسان آینه صفت، سرود برابری
سایه سار تمام سرشاری ها
راز، رویا، رهایی
او، نام او
بر زبان من است
به نامحرمش نخواهم گفت

Monday, October 18, 2004

تو کجایی خود من؟

این وبلاگ یک وبلاگ نویسندگی نیست پس لطفاّ انتظار خواندن داستان را نداشته باشید
اینجا می نویسم تنها برای پیدا کردن خودم برای یافتن روح گمشده ام برای بازگشت به سوی خودم
بلکه روزی شبی شاید هم نیمه شبی رویا گذر بیابم خود را و تنگ در آغوشش کشم و چشم در چشمانش
نجوا کنم پرسشم را که: از چه مرا بی من رها کردی و رفتی؟

Sunday, October 17, 2004

درست اندیشی

درود بر روان پاک زرتشت

مهر1381


پاییز

ماه این برج تمام
بعد از این دست ها در جیب و کلاهی بر سر
مردمی می بینی
که به دنبال نگاه خورشید
زیر چشمی آسمان را می پایند
سایه گستر همه ابرای سیاهی به زمین می نگرند
ترس باران همه را به کناری
لبه ی دیواری
زیر سقفی کوته
تنگ هم جا دادست
همچنان که خورشید
می رود رو به غروب
دست سرما
شیشه های خانه را می کوبد
شعر از خودم .......................................

Saturday, October 16, 2004

بازار تره بار


سیب زمینی... پیاز... سبزی... میوه... مواد شوینده...ساک های دستی... سبدهای چرخ دار... و زنان خانه دار و زنان شاغل خسته از کار روزانه و پا درد و کمر درد و آرتوروز
اینجا جاییست که هر قشری از جامعه را می توانی در آن پیدا کنی و این در حالیست که زنان بیشترین بخش آن را تشکیل میدهند
زنان شوهر دار، زنان بی شوهر، شاغل ، خانه دار فرقی نمی کند همه هر چقدر هم که خسته باشند سبد هایی را بر پشت روی زمین میکشند ، ساک های دستیشان را با زحمت در مسیر خانه حمل می کنند درد هایی را به جان می خرند تا آسایش خانواده را فراهم کنند
و شاید گه گاه شکایتی می کنند از مردهایشان که مرد هستند و زور بازو دارند، اما همراهیشان نمی کنند . هیچ فکر کرده اید که چرا اغلب زنها از درد پا ، دست ، گردن و درد هایی این چنین شکایت می کنند در حالی که مرد ها معمولا دیرتر از زنها شکسته میشوند؟
در فرهنگ ما زنان آنقدر که از عزیزانشان مراقبت می کنند از خود مراقبت نمی کنند در فرهنگ ایرانی و شاید در بسیاری از نقاط دیگر جهان زن بودن یعنی خود را فدای خانواده کردن و همچنان قرن هاست که مادران این فداکاری مقدس را به دختران خود می آموزند بدون آن که لذت بردن از زندگی را به آنها یاد دهند. و این داستان همچنان ادامه دارد . و شاید این خود زنان هستند که نمی خواهند بفهمند که حق زندگی دارند

Wednesday, October 13, 2004

چنین گفت زرتشت

شلدمانه زندگی کنید
خرم و رویا گذر
خرسند و خدا گونه
او می آید
دیو را در بند و
پتیاره را پریشان خواهد کرد
شادمانه زندگی کن ای نبیره ی نور
سرزمین ترا
سرزمین ستاره خیز ترا
خیزاب هیچ هیولایی ویران نخواهد کرد

Tuesday, October 12, 2004

پیکار


دیگر نمی خواهم مردابی ساکن باشم. خسته شدم از این یکنواختی همیشگی، آرامشی که در آن آسایشی نیست
می خواهم همه ی این حس بی تفاوتی که دچارش شدم از خود دور کنم و برگردم به زیبایی به همان هوشی که از خود سراغ داشتم به همان شادابی 4 سال پیش و حتی شاد تر از آن می خواهم برگردم به رویا های فراموش شده ام و آرزوهایی که گم کرده بودم را بردارم و بدوم به سوی آینده

: پیوست
راستش این نوع نوشتن مخصوص من نیست، معمولا ساده می نویسم به حالت گفتاری راحت تر احساسم را بیان میکنم اما فعلا دارم تمرین میکنم که یاد بگیرم به صورت نوشتاری هم احساسم را روی کاغذ بیاورم ، برایم کمی سخت است، پس لطفا اگر زبان حرفهایم ناگهان عوض شد نادیده بگیرید

سپاس